مصائب انسان
مدیر وبلاگ: ندا صادقی
به بهانه توفیقی که چند شب پیش پیدا شد تا بتوانم فیلم "به رنگ ارغوان" به کارگردانی "ابراهیم حاتمی کیا" را ببینم ، برخود دیدم تا ناگفته ها ونکته های لطیفی را که درعمق این فیلمنامه حس کردم ، باز گشایی کنم و چند سطری را اصطلاحا در باب نقد وتحسین این فیلم ویا روایت بنویسم -فیلمهای حاتمی کیا از سبک خاصی پیروی می کند به نوعی آرمانگرا هست وایده آل مسلک، حاتمی کیا در فیلم آژانس شیشه ای بالعینه جماعت سیاسی کشور تحت عنوان " اصلاح طلب " را به نقد کشید ودر واقع بیننده باید برای از دست رفتن روحیه مذهبی وانقلابی ولغزش وتحلیل رفتن اعتقادات وروحیه بچه های حزب اللهی در دوبرهه انقلاب وجنگ ، تاسف می خورد یا بعبارتی دیگر باورهای دینی ، اخلاقی وآرمانی زمان جنگ را به تصویر کشید که در اسارت روزمرگی وجاذبه های دنیوی به افول کشیده شده بود اما در فیلم به رنگ ارغوان ماجرا به شکل وارونه رقم می خوردیعنی در اینجا اعتقادات مذهبی ومیهنی وتعهد عمیق به نظام ومیهن در یک مامور اطلاعات است که در چالش با احساسات ودرگیریهای عاطفی وحالا به نوعی دنیوی قرار می گیرد جدا از اینکه این رویداد که به نوعی نقطه عطف این فیلم تلقی می شود به خوبی به تصویر کشیده نشده چند مسئله وجود داردکه بیان آن خالی از لطف نیست - مسلمامامواران وزارت اطلاعات در این گونه موارد ی که امنیت کشور را تحت الشعاع قرار می دهد بسیار با تیز بینی ودقت وسرعت عمل اقدام می کنند اما در این فیلم نقطه ضعفهایی وجود دارد که به نوعی جای سوال برای اقتدار این وزارتخانه است؟ جایی که یک زن ومرد از طرف گروهک منافقین اجیر می شوند که ارغوان وپدرش شفق را از بین ببرند به شهاب 8 دستور داده می شود فقط نظارت کند!!! که در صورت در گیری داخلی بین آنها احتمال از بین رفتن دوطرف ودر نهایت سرنخ کل ماجرا می رفت!!!مامور خبره اطلاعات در درگیری با یک زن وشوهر زخمی می شود ومرد عامل گروهک نیز موفق به فرار می شود؟ مثلا این که چرا وبه چه علت شفق تصمیم می گیرد بعد از گذشت این زمان طولانی ، در این برهه از زمان ، آن هم بطور اتفاقی وبدون برنامه ریزی قبلی وبه این شکل کاملاابتدایی با فرزند خود دیدار کند ؟شهاب 8 که در انتهای فیلم با حرکتهای خودسرانه وسهل انگاری اش در واقع یک مهره سوخته تلقی می شود در آن گیروداروتحت الحفظ شدید ماموران امنیتی موفق به فرار می شود ودر سکانس پایانی فیلم با عنوان عکاس در یک گزارش واقع در جنگل، تحت مراقبت یک خانم بعنوان مامور اطلاعاتی بانام مستعار " فلق " قرار می گیرد!!! معلوم نیست چرا قضیه به این شکل بالبداهه رقم میخورد که مسلما نباید نتیجه گرفت برقرای امنیت کشور با تلاش ماموران وزارت اطلاعات این گونه باشد؟؟؟!!! -جدال بین "عشق " و" تعهد" یک نقطه عطف در این فیلم تلقی می شود که مسلما باید بیش از این به آن پرداخته می شد کلا سکانسی ویا دیالوگی وصحنه ای که این حس و به بیننده منتق کند که اینجا شهاب 8 درگیر یک رابطه عاطفی می شود وجود ندارد!!! این که نتیجه بگیریم تنها یک حوله صورتی بر سر ارغوان ویا یک سوال وجواب ساده از او ویا............این حس را بوجود آورده به نوعی نمی توانیم این جدال و در ذهن متصور بشویم از طرفی طبق اظهارات مقام مافوق شهاب 8 ، او در این گونه موارد مشابه به هیچ وجه درگیر مسایل عاطفی نشده پس باید این اتقاق خیلی متفاوت تر رخ می داد که این گونه نبود -نکته ای که بسیار جالب بود ودر واقع در این فیلمنامه خودنمایی می کرد این بود که ارغوان که به نوعی یک دانشجوی امروزی با تفکرات نوو به عبارتی مدگرایانه و...است (از این جهت که با دوستان هم دانشگاهی اش ارتباط تلفنی دارد وقرار کافه ای می گذارد ومجلس لهو ولعب یا به قول مامور پاسگاه " کاباره " ای ترتیب می دهند وپسری هم که خاطر خواه اوست به آن شکل دف می نوازدو ........) اما عشق این پسر به اصطلاح متجدد را علیرغم ظاهر جذابش پس می زند ودر گیر رابطه عاطفی با شهاب 8 می شود؟چرا؟ ........ این نکته ظریفی در متن فیلمنامه است که بیننده باید را کشف کندارغوان درمی یابد که ایده آلهای اخلاقی ذهنش از یک مرد متعهد وپای بند اخلاق مسلما محسن نیست از دید او محسن یک " دلقک" ویک آدم فرصت طلب وعیاش تلقی می شود که با سو استفاده از اسرار شخصی او قصد نزدیک شدن به ارغوان را داردحتی اگر ظاهر جذابی داشته باشد اما شهاب 8 آدمی است که تعهد عمیقی دارد هم به کارش از آن جهت که بلافاصله در شروع ماموریت با خدا راز ونیاز می کند، وقتی ماموریت دارد به ارغوان نزدیک شود حریم اخلاقی را حفظ می کند، وقتی درگیر مسئله عاطفی با ارغوان می شود به نوعی در برابر او احساس مسئولیت میکند، از سو استفاده محسن از عواطف او مکدر می شود، بسیار برایش این مسئله مهم است که آیا ارغوان در رابطه اش با محسن پاک مانده است یا خیر؟ در جدال بین تعهد کاری وعاطفی به هیچکدام خیانت نمی کند بلکه تقاضای بازگشت میکند وحتی از مقام مافوق خود عاجزانه می خواهد که اورا حذف کند وبه نوعی اورا یک مرد با روحیه مردانه می یابد ومی ستاید هرچند که به آن شکل مضحک با کلاه ترکمنی وظاهر ساده روستایی برای انجام ماموریت مخفیانه خویش وارد دانشگاه شده باشد ..... وبرای همین از این جوانمرد اید آلی ذهنش در انتهای داستان هنگامی که میخواهد موقعیت را ترک کند می پرسد چرا همه مردها همینطور هستند؟؟؟ اما پاسخ سوال خویش را بعدا در میابد که واقعا شهاب 8 یا هوشنگ ستاری این گونه نبوده است اینها همه جای بسیار تامل ودقت دارد که حاتمی کیا بسیار زیبا به آن پرداخته بود وهمین باعث میشه سبک کارش خیلی جداب از آب در بیاید وبرای بیننده باورش بسیار لطیف باشد -نباید از بازی زیبای " حمید فرخ نژاد " وهمینطور " کوروش تهامی " غافل شد حمید فرخ نژاد به خوبی توانست چالشهای درون ذهنش را تخلیه کند وواقعا جا داشت که سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول از جشنواره فجر را از آن خود کند وهمینطور کوروش تهامی برای بهترین بازیگر نقش مکمل لیاقت خودش را نشان داد اما باید بگذریم از " خزر معصومی" که در بسیاری از سکانسها خیلی تصنعی ایفای نقش کرد -درکل به غیر از فیلم " دعوت" که کاری متفاوت از حاتمی کیا تلقی می شود سبک و روال فیلمنامه های حاتمی کیا بسیار دل نشین است بیننده با قهرمان داستان هم دردی میکنه : اونو درک می کنه وعمیقا حس می کنه....وقتی در " از کرخه تا راین"سعید در کنار رودخانه، بغض آلود درد درونی شو فریاد می زنه......وقتی حاج کاظم آزانس شیشه ای از تعارضات محیط خویش ،خشمش را داد می زند وقتی هوشنگ ستاری در جدال بین عشق وتعهد قرار می گیرد همه اینها برای بیننده درد آورودرعین حال باور پذیراست وبه نوعی فیلمنامه ای موفق است که وفتی تماشاگر از صندلی سینما برمی خیزد احساس کند یک آدم دیگری شده است واین دقیقا نکته ای است که در سناریوهای حاتمی کیا ملموس است داشتم فکر می کردم چرا وارد شدن به حوزه های پیشرفت صنعت،علم،تکنولوزی وعرصه های به اصطلاح روشنفکری در زمینه ارتقا فرهنگ وحذف سنتهای دست وپاگیروحرکت فقط بر مبنای عقلانیت وذی نفع بودن واستفاده از فرصتهاو.......تعهدات واخلاقیات را کمرنگتر خواهد کرد؟؟؟ظرفیتها پایین است ویا به شکل ناخودآگاه یکی با دیگری در تقابل است؟؟؟به نظرمن مورد اولی درست است ما وقتی وارد عرصه پیشرفت از هر نوعی می شویم فکر میکنیم می توانیم در همه زمینه ها بهترین نظرهارا داشته باشیم وبدون مطالعات تخصصی اونو به دیگران هم ابلاغ کنیم در زمینه اقتصادی پیشرفت کردیم بعد بدون حتی مطالعات پایه ای می آییم نظرات فیلسوفانه درباره طب- سیاست وحتی دین ومذهب صادر می کنیم و منتقدان را هم تحقیر می کنیم که چرا مثل ما فکر نمی کنند!!! یا در زمینه علم پیشرفت کردیم می رویم واظهارات غیر کارشناسانه راجع به تاریخ وانبیا واولیای دینی طرح میکنیم وفکر میکنیم چون دوسه نشان علمی مارو همراهی می کنند پس نظراتمان وحی الهی است و دیگر پای بند بودن به یکسری سنتهاو..... برای ما چقدر احمقانه ودور از افکار وایده های جدید است.........غافل از اینکه منطقی آن است که هرکس در حوزه تخصصی خودش وارد شود همانطور که در زمینه پزشکی فقط متخصصین می توانند اظهار نظر وچاره کنند به طور مثال یک چشم پزشک نمی تواند بیایدو در زمینه مغزواعصاب فتوا بدهد یا یک ارولوژیست هم نمی تواند راجع به اطفال اظهار نظرکند و....... پس باید قبول کنیم در عرصه اقتصاد هم نظرات کارشناسان اقتصادی رو بپذیریم در زمینه اجتماع وبافت جامعه هم نظرات روانشناسان وجامعه شناسان را بشنویم ودر زمینه مذهب هم بالتبع بگذاریم علمای دینی ومتخصصین در این زمینه اعلام نظر کنند اینکه با داعیه روشنفکری وتخصص در حوزه های دیگر من جمله طب وسیاست و........ویا پیشرفت اقتصادی ورتبه ای بیاییم وبه عنوان مثال نه تنهادسته های عزاداری ومراسمهای مذهبی را درایام محرم زیر سوال ببریم و برچسب ترجع به آن بزنیم بلکه با نظرات نا آگاهانه کلا بیاییم تاریخ اسلام وحرکتهای انبیا واولیا رادر جهت یک جنگ حکومتی تحریف کنیم بسیار کاری ابتدایی وغیر کارشناسی انجام دادیم نه یک حرکت روشنفکرانه!!!باید ظرفیتهایمان را بالا ببریم....... یکی شمال می رود ، یکی جنوب یکی بلند می پرد ، یکی کند می رود یکی پول را مقصد گرفته است ، یکی آرامش را یکی آفتاب را ، یکی سایه را یکی هوس قله دارد ، یکی معجون قعر دریاست یکی مکر پیشه کرده ، یکی صدق یکی علم می جوید ، یکی اعتبار یکی عشق می جوید ، یکی هوس یکی ظلم پیشه کرده ، یکی عدالت یکی فرصت طلبی اختیار کرده، یکی انسانیت یکی لامذهبی اختیار کرده ، یکی خداپرستی سرگیجه می گیرم در این آشفته بازار مقصد کجاست؟ این همه آدم واین همه مقصد، می رسند به چیزهایی که می خواهند؟ پیدا کردن راه واز همه مهمتر ثابت قدم بودن در آن هنر مردان روزگار است....... وقتی ناامید ودلتگ می شوی
وقتی می بینی از همه جا بریدی
وقتی فشار نامردمیها وجفاهای روزگار برسینه ات
گران می شود
وقتی زندگی روی نازیبایش را به تو نشان می دهد
وقتی در این وادی بیکران خودرا یکه وتنها می بینی
وقتی در آشفته بازار مکر وفریب، روزگار برتو تنگ
می شود
وقتی در خود شکستی وفرو رفتی
زمزمه ات این است: یک نفر آن بالا هست.........
وخیلی عمیق حضورش را باتمام وجود حس می کنی
آیا این حس در تمام لحظات زندگی جریان دارد؟
آیا فرورفتنهای متمادی در عیشهای آنی عروس
دلفریب دنیا ،روح سرکشت را چنان یاغی نکرده که
با معشوق خویش بد مستی کنی؟
هیچ معشوقی دوست ندارد که عاشقش فقط
هنگام نیاز به او روی آورد نمی دونم اسمشو چی بگذارم عادت یا عشق؟ نمی دونم بهش عادت کرده بودم یا عاشقش بودم؟ شاید اگه وصالی درکاربود دیگر عشقی درکارنبود! می رفت به تکرار ملالت آور زندگی زندگی عاقلانه بسیارراحت وبی دغدغه اما احساسم میگه هیچگاه جوابگوی خلاهای درونی ام
نبوده ونیست لمس وحس زندگی بسیار قشنگ وزیبا اماتدبیر عاقلانه اش چیز دیگر! بهاری دیگردرراه است.......... همیشه فکر می کردم خوشبختی در آن دوردستهادر
انتظارم هست غافل از اینکه خوشبختی همون لحظاتی بود که در آن
بودم وقدرش رانمیدانستم آخه خوشبختی اون چیزی نیست که مردم می بینند
خوشبختی فقط وفقط تو دل آدمهاست............ این بیت وخیلی دوست دارم هرکسی از ظن خودشد یارمن
ازدرون من نجست اسرار من انچه دوست ودشمن بر آن اتفاق دارند این است که واقعه کربلا،اگر در عالم انسانیت داستان منحصر به فردی نباشد از وقایع بسیار کم نظیر است واقعه ای که هم از نظر کیفیت وقوع وهم از نظر عظمت مصیبت وهم ار نطر بقای خاطره آن در میان مردم وآثار اجتماعی که برآن مترتب می شودبا هیچ ماجرای دیگری قابل مقایسه نیست این عزاداریها مخصوص شهر یا کشور مانیست در دورترین نقطه جهان هم درایام محرم وصفر بخصوص روز عاشورا برنامه هایی برگزار می شود از نظر طول بیش از سیزده قرن است که طراوت وتازگی خودرا حفظ کرده وگویی این جریان دیروز واقع شده است ومردم همچنان باسوز وگداز می گریند وبر سروسینه می زنند تمام مراسمهای عزاداری دنیا از جمله مراسم بردار کشیده شدن عیسی که توسط مسیحیان برگزار می شود به اندازه مجلس عزای ابا عبدالله شور ندارد به این مطالب فداکاریهایی را که شیعیان در طول تاریخ کرده اند اضافه کنید این فداکاریها برای آن بوده است که بتوانند این مراسم را برگزار کنندوبه زیارت قبر سیدالشهدا نایل شوندهمیشه برگزاری این مراسم به این سادگیها نبوده البته الان هم خیلی راحت نیست ولی زمانی بوده که اگر کسی می خواست برای زیارت قبر سیدالشهدا برود باید جان خودرا کف دست بگیردماموران دولت عباسی به خصوص درزمان متوکل آنچنان سخت گیری می کردند که کسی جرات نکند به نزدیک حرم حسینی برسدوبلاخره قبر سیدالشهدا را خراب کردندبرآن آب بستند وزمینش را شخم زدند برای اینکه به کلی آثار این قبر محو شود ولی شیعیان برای اینکه بتوانند حتی قبر سیدالشهدارا زیارت کنندحاضر شدند جان بدهند اما بروند واز نزدیک سلام دهندچنین چیزی قطعا در تاریخ بشر نمونه نداردالبته این حادثه اتفاقی نیست درست است که خدای متعال در قلب مومنان عشقی برای سیدالشهدا قرار داده ودر این مورد یک عامل غیبی وجود دارداما کارهای الهی معمولا بدون اسباب ظاهری نیست وقتی پیامبر اسلام در مورد آن بزرگوار فرمودند "حسین منی وانا من حسین" خیلی مهم است یا عبارت معروف" ان الحسین مصباح الهدی وسفینه النجاه " .بدون شک شخصیت سیدالشهدا وشرایطی که به تقدیر الهی برای زندگی ایشان پیش آمد یک ویژگی به زندگی آن حضرت وبه خصوص شهادت او بخشید که این برکات می تواند از آ ن ناشی شوددر میان همه این حوادث چیزی که قابل تحریف نیست این است که" امام حسین برای ترویج دین کشته شدودر این تمام یاران وحتی طفل شیرخواره اوهم شهید شد" این تاریخ راکسی نتوانسته است تحریف کند دارم فکر میکنم به هر آنچه این همه سال گذشت،
به هر آنچه این همه سال نگذشت...
به آدمهایی که بودند وحالا نیستند...
به آدمهایی که نبودند وحال هستند...
به ارزوهایی که واقعیت شدند...
به واقعیتهایی که آرزو شدند...
به باورهایی که پیش آمدند...
به پیشامدهایی که باور نداشتم...
به هفت سالگی که در انتظار بیست سالگی گذشت...
به بیست سالگی که در حسر ت هفت سالگی گذشت...
به روزهایی که زود شب شدند...
به شبهایی که دیر صبح شدند...
به دوست داشتنهایی که هنوز هستند...
به هنوزهایی که دیگر دوست داشتنی نیستند...
به دوستی هایی که به عشق تبدیل شدند...
وبه عشقی که تبدیل به.................................. خداوند بی نهایت است ولامکان و بی زمان
اما به اندازه فهم تو کوچک می شود
وبه قدر نیاز تو فرود می آید
وبه قدر آرزوی تو گسترده می شود
وبه قدر ایمان تو کار گشا می شود
یتیمان را پدر می شود ومادر
محتاجان برادری را برادر می شود
عقیمان را طفل می شود
ناامیدان را امید می شود
گمگشتگان را راه می شود
در تاریکی ماندگان را نور می شود
رزمندگان را شمشیر می شود
پیران را عصا می شود
محتاجان به عشق را عشق می شود
خداوند همه چیز می شود همه کس را
به شرط اعتقاد
به شرط پاکی دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس
| :قالبساز: :بهاربيست: |


